تبليغاتX
پاییز و دریا
نه تو میمانی, نه اندوه و نه هیچ یك از مردم این آبادی.

به حباب نگران لب یك رود قسم,

و به زیبایی آن لحظه ی شادی كه گذشت,

غصه ام خواهد رفت.

آنچنانی كه فقط خاطره ای خواهد بود.

تو به آینه,

نه آینه به تو, خیره شده.

گر تو لبخندی كنی او به تو خواهد خندید.

گر تو بغض كنی,

وای از آینه ی دنیا چه ها خواهی دید.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط مهدی |


من تو را سخاوتمندانه به كسی هدیه می دهم كه از من عاشقتر باشد،

و از من برای تو مهربانتر!

من تو را به كسی هدیه می دهم كه صدای تو را از هزار فرسخ راه دور،

در خشم، در مهربانی، در دلتنگی،

در هزار همهمه ی دنیا، یكه و تنها بشناسد!

من تو را سخاوتمندانه به كسی می دهم،

كه راز آفتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه ی این گل معصوم را بداند،

و ترنم دلپذیر هر آهنگ،

هر نجوای كوچك، برایش یك خاطره ی مشترك باشد!

او باید از رنگین كمان چشمان تو تشخیص بدهد،

كه امروز هوای دلت آفتابیست،

یا آن دلی كه من برایش می میرم، سرد و بارانیست؟

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط مهدی |


و آن زمان که عاشق می شوی,

و میدانی که عشقی هست,

و باور داری کسی که تو را دوست دارد,

و در آن شبهای سرد و یخبندان با تو میماند,

در آن لحظات میفهمی دوست داشتن چقدر زیباست.

و آن زمان که کسی در فراسوی خیال تو نیست

و تو تنهای تنها, در جاده های برهوت زندگی قدم میزنی

تنها اوست که به تو آرامش خیال میدهد.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط مهدی |


زیباست بخاطر تو زیستن،

و برای تو ماندن به پای تو مردن و به عشق تو سوختن.

و چه تلخ و غم انگیز است،

دور از تو بودن،

برای تو گریستن،

و به عشق و دنیای تو نرسیدن.

ای کاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست.

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ و ناشکیباست.

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست!؟

ای کاش...

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط مهدی |


سالهاست نگاهم به قاب خالی در خشکیده است.

بی تو می خندم بی تو می گریم

بی تو خیس باران می شوم

و زورقی از جنس زمان

مرا به حضور بی انتهای تو نزدیک تر می کند.

سالهاست با تو بودن مرده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط مهدی |


درست یا غلط؟

نمیدانم!

دل من سالهاست که آموخته,

شکستنش را به سرعت لبخندی فراموش کند.

پا نخواهم داد به این کدورت خاموش,

که آبستن فاصله مان روزگار میگذارند!

نادیده ماندن هایم را ورق میکنم,

تا میزنم,

و به باد می سپارم,

باشد که باران یادآور اشک هایم شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط مهدی |


آنكه می‌گوید دوستت می‌دارم

خنیاگر غمگینی است

كه آوازش را از دست داده است.

ای كاش عشق را زبان سخن بود.

هزار كاكلی شاد

در چشمان توست،

هزار قناری خاموش

در گلوی من.

ای كاش عشق را زبان سخن بود.

آنكه می‌گوید دوستت می‌دارم

دل اندوهگین شبی است كه مهتابش را می‌جوید.

ای كاش عشق را زبان سخن بود.

هزار آفتاب خندان در خرام توست،

هزار ستاره گریان

در تمنای من.

ای كاش عشق را زبان سخن بود.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط مهدی |