تبليغاتX
پاییز و دریا
من آن گلبرگ مغرورم که ميميرم ز بي آبي

ولي با محنت وخاري پي شبنم نمي گردم

هي ها که سنگم نزن آينه ام مي شکنم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط مهدی |


خداوندا !

دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال.

يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان

يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي کن.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط مهدی |


يكي بود يكي نبود منو خدا بوديم و بس

 

عشق اومد تنهاي مو ديد و دلش برام شكست

 

يه روزي يه روزگاري زير چرخ آسمون

 

يه روزي يه روزگاري زير اين سقف كبود

 

دل من تو آسمون دنبال يه ستاره بود

 

اونقده تو باغچه ستاره ها قدم زدم

 

واسه پيدا كردن تو من به هر دري زدم

 

من به هر دري زدم شايد يكي جواب بده

 

يكي در رو وا كنه به من نشوني تو بده

 

اما انگاري كه رسم توي شهر عاشقا

 

درو باز نمي كنن به روي ما ديوونه ها

 

انگاري آسمون پر از ستاره خدا

 

حتي يه  ستاره هم نداشت براي ما

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط مهدی |