تبليغاتX
پاییز و دریا
نامت چيست؟
- آدم
فرزند؟
- من را نه مادري نه پدر، بنويس اول يتيم عالم خلقت
 محل تولد؟
- بهشت پاک
اينک محل سکونت؟
- زمين خاک
آن چيست بر گرده نهادي؟
- امانت است
قدت؟
- روزي چنان بلند که همسايه خدا، اينک به قدر سايه بختم
به روي خاک
اعضاي خانواده؟
- حواي خوب و پاک، قابيل خشمناک، هابيل زير خاک
روز تولدت؟
- در روز جمعه اي، به گمانم که روز عشق
رنگت؟
- اينک فقط سياه، از شرم گناه 
چشمت؟
- رنگي به رنگ بارش باران، که ببارد زآسمان
وزنت؟
- نه آن چنان سبک که پرم در هواي دوست، نه آن چنان
وزين که نشينم بر اين زمين
جنست؟
- نيمي مرا زخاک، نيم دگر خدا
شغلت؟
- در کار کشت اميدم به روي خاک
شاکي تو؟
- خدا
نام وکيل؟
- آن هم فقط خدا
جرمت؟
- يک سيب از درخت وسوسه
تنها همين؟
- همين
حکمت؟
- تبعيد در زمين
همدست در گناه؟
- حواي آشنا
ترسيده اي؟
- کمي
زچه؟
- که شوم من اسير خاک
آيا کسي به ملاقاتت آمده است؟
- بلي
که؟
- گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟
- ديگر گلايه نه، ولي....
ولي که چه؟
- حکمي چنين، آن هم به يک گناه!!؟
دلتنگ گشته اي؟
- زياد
براي که؟
- تنها فقط خدا
آورده اي سند؟
- بلي
چه؟
- دو قطره اشک
داري تو ضامني؟
- بلي
چه کسي؟
- تنها کسم خدا
در آخرين دفاع؟
- مي خوانمش، چنان که اجابت کند دعا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط مهدی |


باز فرخنده مهرگان آمد

جشن ايران باستان آمد

باز فرخنده مهرگان آمد                    

جشن ايران باستان آمد

از جهان رخت بست شهريور             

مهر با حسن جاودان آمد

رنج ها برد باغبان در باغ                   

بهره اش گنج بي کران آمد

باز فرخنده مهرگان آمد

جشن ايران باستان آمد

در پي توشه پير ده امروز                 

رفت در دشت شادمان آمد

پا به صحرا نهاد و بذر افشاند             

کامجو رفت و کامران آمد

باز فرخنده مهرگان آمد           

جشن ايران باستان آمد

باز شد تا در دبستان ها                 

سخن از علم در ميان آمد

به دبستان براي کسب کمال           

کودک پاکدل دوان آمد

باز فرخنده مهرگان آمد 

جشن ايران باستان آمد          

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط مهدی |


در كار عشق ما هميشه اما بود

بي جاني ريشه از ساقه پيدا بود

آن شب كه گفتي باورم كن با تو مي ميمانم

دلواپسي ها من از صبح فردا بود

آن شب كه گفتي با تو ميمانم تا كه دنيا هست

باور نكردم گر چه اين جمله زيبا بود

در عمق دريا هرگز يك قطره پيدا نيست

پايان عشق ما پايان دنيا نيست

مثل زلال آب من باورت كردم

ميناي يك رنگي من ساغرت كردم

سلطان قلب خود من بر سرت كردم

در چشم نا پاكان من پيغمبرت كردم

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط مهدی |


حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا

سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا

قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !

منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه

 

ترجمه فارسی:

حيدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان

سيلابهاى تُند و خروشان شود روان

صف بسته دختران به تماشايش آن زمان

بر شوکت و تبار تو بادا سلام من

گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من

 

حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا

کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا

باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا

بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله

آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله

 

ترجمه فارسی:

حيدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک

خرگوشِ زير بوته گُريزد هراسناک

باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک

ممکن اگر شود ز منِ خسته ياد کن

دلهاى غم گرفته ، بدان ياد شاد کن

 

بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا

نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا

آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا

بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون

دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون

 

ترجمه فارسی:

چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار

نوروزگُلى و قارچيچگى گردد آشکار

بفشارد ابر پيرهن خود به مَرغزار

از ما هر آنکه ياد کند بى گزند باد

گو :‌ درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد

حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !

اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !

اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !

يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا

بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا

 

ترجمه فارسی:

حيدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب

رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب

يک دسته گُل ببند براى منِ خراب

بسپار باد را که بيارد به کوى من

باشد که بخت روى نمايد به سوى من

 

حيدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !

دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !

بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !

دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى

دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدی

 

ترجمه فارسی:

حيدربابا ،‌ هميشه سر تو بلند باد

از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد

از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد

دنيا همه قضا و قدر ، مرگ ومير شد

اين زال کى ز کُشتنِ فرزند سير شد ؟

 

حيدربابا ، يوْلوم سنَّن کج اوْلدى

عؤمروْم کئچدى ، گلممه ديم ، گئج اوْلدى

هئچ بيلمه ديم گؤزللروْن نئج اوْلدى

بيلمزيديم دؤنگه لر وار ،‌ دؤنوْم وار

ايتگين ليک وار ، آيريليق وار ، اوْلوْم وار

ترجمه فارسی:

حيدربابا ، ‌ز راه تو کج گشت راه من

عمرم گذشت و ماند به سويت نگاه من

ديگر خبر نشد که چه شد زادگاه من

هيچم نظر بر اين رهِ پر پرپيچ و خم نبود

هيچم خبر زمرگ و ز هجران و غم نبود

حيدربابا ، ايگيت اَمَک ايتيرمز

عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بيتيرمز

نامرد اوْلان عؤمرى باشا يئتيرمز

بيزد ، واللاه ، اونوتماريق سيزلرى

گؤرنمسک حلال ائدوْن بيزلرى

 

ترجمه فارسی:

بر حقِّ مردم است جوانمرد را نظر

جاى فسوس نيست که عمر است در گذر

نامردْ مرد ،‌ عمر به سر مى برد مگر !

در مهر و در وفا ،‌ به خدا ، جاودانه ايم

ما را حلال کن ، که غريب آشيانه ايم

 

حيدربابا ، ميراژدر سَسلننده

کَند ايچينه سسدن - کوْيدن دوْشنده

عاشيق رستم سازين ديللنديرنده

يادوندادى نه هؤلَسَک قاچارديم

قوشلار تکين قاناد آچيب اوچارديم

ترجمه فارسی:

ميراَژدَر آن زمان که زند بانگِ دلنشين

شور افکند به دهکده ، هنگامه در زمين

از بهر سازِ رستمِ عاشق بيا ببين

بى اختيار سوى نواها دويدنم

چون مرغ پرگشاده بدانجا رسيدنم


 

شنگيل آوا يوردى ، عاشيق آلماسى

گاهدان گئدوب ، اوْردا قوْناق قالماسى

داش آتماسى ، آلما ،‌ هيوا سالماسى

قاليب شيرين يوخى کيمين ياديمدا

اثر قويوب روحومدا ، هر زاديمدا

ترجمه فارسی:

در سرزمينِ شنگل آوا ، سيبِ عاشقان

رفتن بدان بهشت و شدن ميهمانِ آن

با سنگ ، سيب و بِهْ زدن و ، خوردن آنچنان !

در خاطرم چو خواب خوشى ماندگار شد

روحم هميشه بارور از آن ديار شد

 

حيدربابا ، قورى گؤلوْن قازلارى

گديکلرين سازاخ چالان سازلارى

کَت کؤشنين پاييزلارى ، يازلارى

بير سينما پرده سى دير گؤزوْمده

تک اوْتوروب ، سئير ائده رم اؤزوْمده

 

ترجمه فارسی:

حيدربابا ، قُورى گؤل و پروازِ غازها

در سينه ات به گردنه ها سوزِ سازها

پاييزِ تو ، بهارِ تو ، در دشتِ نازها

چون پرده اى به چشمِ دلم نقش بسته است

وين شهريارِ تُست که تنها نشسته است

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط مهدی |