قرار است امشب دو ماهي بميرند
که ديگر سراغي ز دريا نگيرند
قرار است چشمان ما بسته گردند
اگر چه پر از آرزوهاي پيرند
و بوي جهنم که آيد از اين شهر
و مردان اينجا چه نا سر به زيرند
تمام فصولي که مي آيد امسال
بدون شک از ابتدا سردسيرند
بعيد است امسال دستان سردم
بدون بهار شما جان بگيرند
و يک سال ديگر گذشت و نفسهام
از اين لحظه هاي پر از غصه سيرند
شب سرد و بي انتهاي زمستان
قدمها مردد ولي ناگزيرند
دو خط موازي رسيدن ندارند
دو خط موازي فقط هم مسيرند
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه....دلم تنگه...
بخواب ای دختر نازم
که همچون سینه ئ سازم
همش سنگه...همش سنگه.
نشسته برف بر مویم..
شکسته صفحه ئ رویم
خدایا! با چه کس گویم؟؟
که سر تا پای این دنیا
همش ننگه...همش رنگه... .

