دريا قلبم را با تمام تنهايی بتو خواهم بخشيد
قلب معصومم را که به تنهايی يک ستاره است
قلبم را به دريا خواهم داد
و به دريا خواهم گفت:که با من مهربان باشد
به دريا خواهم گفت: دلم غمگين است
و به اندازه يک دنيا: خستگی را مي شناسم
من قلب معصومم را به دريا خواهم بخشيد
تا به همراهی ماهي ها: به تنهايی خود فکر کنم
ای دريا قلبم را بتو می بخشم
تا بيانديشم:به صداقت ماهي ها
یک کم از طلاي خود حراج مي کني؟
عاشقم با من ازدواج مي کني؟
اشک گفت : ازدواج ـ اشک و دستمال کاغذي!
تو چقدر ساده اي خوش خيال کاغذي!
توي ازدواج ما تو مچاله مي شوي چرک مي شوي و تکه اي زباله
مي شوي
پس برو و بي خيال باش
عاشقي کجاست ! تو فقط دستمال باش...
دستمال کاغذي دلش شکست گوشه اي کنار جعبه اش
نشست
گريه کرد و گريه کرد
در تن سفيد و نازکش دويد خون درد
آخرش دستمال کاغذي مچاله شد
مثل تکه اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرک و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگر چه توي سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت
چون که در ميان قلب خود دانه هاي اشک داشت

