خدايا آتش عصيانم امشب
سرود روشن بارانم امشب
به درياي غزل بي خويش و خاموش
پراز موجم دل طوفانم امشب
خدايا دفتر ناخوانده ام من
ز راه يک سفر جا مانده ام من
ز دشت لاله هاي پرپر عشق
زمستان تا بهاران خوانده ام من
به عشق عاشقان خسته سوگند
به قلب شيشه بشکسته سوگند
به اشک سوگواران جدايي
به بغض در گلو بنشسته سوگند
خدايا طاقت تنهاييم ده
دلي بي کينه و درياييم ده
دلي زخمي تر از داغ عزيزان
به رنگ لاله صحراييم ده
خدايا عمر گل عمر حباب است
اسير باد يا نقشي بر آب است
در اين فرصت مرا با خويش مگذار
مرا درياب کين دريا سراب است
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند
آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند
آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند
دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند
صبح فردا بشبت نيست که نيست تـازه انگار کـه فـرداسـت،بخند
راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند
آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند

