تبليغاتX
پاییز و دریا
بیا سوار خسته رو رو اسب خستگی ببین


ببین شدم یه خاطره فقط همین فقط همین


ببین بهار عشقمون پر از گلای پرپر


غم جفت مهربون تو به باغ گریه می بره


ای تو مثل قصه با من همسفر تا مرز رویا


این منم تنهای تنها خسته از تکرار شب ها


طرح مات انتظارم چشم من فانوس راه


جاده اما امتدادش مثل بخت من سیاه


مثل بخت من سیاه


چه تلخ بی تو گم شدن تو سایه های سطح شهر


چه خسته پر سه میزنه پس از تو کوچه گرد شهر


شاید تو با ستاره های شب صدامو گوش بدین


از برج عاج آخرین ترانه هامو گوش بدین


لحظهای تلخ مرگ لحظه های بی تو بودن


از تو سهم من همینه شعر دل تنگی سرودن


سایه ای تنها رو هر شب تا در میخونه بردن


در پناه می شب ها رو به فرا موشی سپردن

+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط مهدی |