رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را مزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را مزن
آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با اینکه طولانی است حرفش را مزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن
خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نامسلمانی است حرفش را مزن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی
اون که تو قلب تو نبود من بودم.
یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی
اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم.
یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی
اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم.
یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی
اون که به جز تو دنبال هیچ کسی نرفت من بودم.

