تبليغاتX
پاییز و دریا
اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من! به ابر سپـردم بیـاورد:

یک آسمان، بهانه ی باران برای تو

ناقابل است، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط مهدی |


کوچ غمناک پرستو های شاد

در غروبی پر ملال و بی صدا

خبر عریونی باغا رو داد

پاییز اومد این ور پرچین باغ

تا بچینه برگ و بار شاخه ها

کسی از گل ها نمی گیره سراغ

بیا در سوگ دلگیر گل سرخ

بخونیم شعری از دیوان گریه

من و تو زاده فصل خزانیم

دو تن پرورده ی دامان گریه

شده ابری تو فضای سینمون

قصه ی بی غمگساری های ما

می دونم پایان نداره بعد از این

قصه ی بی برگ و باری های ما

پاییزه ,پاییز عریون

من و تو خسته و گریون

می نویسم با دل تنگ روی گلبرگ شقایق

فصل دلتنگی پاییز فصل غمگینی عاشق

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط مهدی |