عشق یعنی سوختن ها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سر بلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
اگه روزگار بیرحم تو مهربون باش
اگه آفتاب میسوزون تو سایبون باش
حالا که تنهایی پای جونم نشستی
بیا واسه من تنها تو همزبون باش
تو مهربون باش
اگه سرما کمین کرده کنار باغچه
واسه گلهای بی نشون تا باغبون باش
تو مهربون باش
چراغ زندگیم رو دوباره روشنش کن
عزیزت تنها مونده دیگه نازو کمش کن
تو اوج قهر و آشتی اگه بیای گل کاشتی
نمیشدم هوایی اگه دوستم نداشتی
دیگه واسه برگشتنت دیوونه هستم
واسه خوشبختی دنبال بهونه هستم
اگه میگم گره هارو محکم ببندید
دلواپس فردای بی نشونه هستم

