زشتی های آن تقصیر ماست.
در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست!
زندگی آب روانی است، روان می گذرد.
آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد.
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای یک کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچهء باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست.
زندگی چرخش این عقربه هاست.
زندگی مثل زمان در گذر ثانیه هاست.
برای تو می نویسم.
برای تو که معنای باران را از ناودانها نمی پرسی،
و هیچگاه با کوهها قهر نمیکنی.
برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها،
به خاطر اینکه بوی یار را دارند احترام میگذاری.
من در رسیدن به تو از پروانه ها بی پرواترم، پس چرا از من میگریزی؟
چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟
چرا دلم را به خانه ات دعوت نمیکنی؟
میدانم که رودهای ملتهب جهان در پیراهن تو گم میشوند،
و رؤیاهای من هر چقدر بروند به تو نخواهند رسید.
من صبح ها قبل از اینکه آفتاب به کوچهء ما بیاید،
آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.
آیا نامه هایم را میخوانی؟
آیا باورت میشود که من روزی،
روی موج های اقیانوسی نا آرام خانه داشتم؟

