تبليغاتX
پاییز و دریا
آنكه می‌گوید دوستت می‌دارم

خنیاگر غمگینی است

كه آوازش را از دست داده است.

ای كاش عشق را زبان سخن بود.

هزار كاكلی شاد

در چشمان توست،

هزار قناری خاموش

در گلوی من.

ای كاش عشق را زبان سخن بود.

آنكه می‌گوید دوستت می‌دارم

دل اندوهگین شبی است كه مهتابش را می‌جوید.

ای كاش عشق را زبان سخن بود.

هزار آفتاب خندان در خرام توست،

هزار ستاره گریان

در تمنای من.

ای كاش عشق را زبان سخن بود.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط مهدی |


وقتی قلبم کوچکتر از غصه هایم میشود.

وقتی دیگر نمی توانم اشک هایم را پشت پلک هایم مخفی کنم

و بغض هایم پشت سر هم می شکند.

وقتی احساس می کنم بدبختی ها بیشتر از سهم من است

و رنجها بیشتر از صبرم.

وقتی امیدها ته می کشند و انتظارها تمام نمی شوند.

وقتی طاقتم طاق میشود و تحملم تمام

و نه گوشی برای شنیدن...

وقتی هیچ دلیلی برای گفتن نیست.

وقتی سکوتم را التماس می کنی

و وادارم می سازی به خاموش ماندن.

وقتی چشمانم را می بندی مرا با تمام قوا به تاریکی هدایت می کنی

دیگر هیچ چیز باقی نمی ماند.

نه از من... نه از سکوت... نه از تاریکی... نه از خاموشی.

خیالت راحت!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط مهدی |