تبليغاتX
پاییز و دریا
سالهاست نگاهم به قاب خالی در خشکیده است.

بی تو می خندم بی تو می گریم

بی تو خیس باران می شوم

و زورقی از جنس زمان

مرا به حضور بی انتهای تو نزدیک تر می کند.

سالهاست با تو بودن مرده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط مهدی |


درست یا غلط؟

نمیدانم!

دل من سالهاست که آموخته,

شکستنش را به سرعت لبخندی فراموش کند.

پا نخواهم داد به این کدورت خاموش,

که آبستن فاصله مان روزگار میگذارند!

نادیده ماندن هایم را ورق میکنم,

تا میزنم,

و به باد می سپارم,

باشد که باران یادآور اشک هایم شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط مهدی |