غمگینم مثل درختی تنها در کنج کویر
مثل یک قاصدک اسیر در چنگال مرداب پیر
مثل یک دختر بچهء تنها که راه خانه را گم کرده
مثل بچه گنجشکی که از لانه اش افتاده پایین.
غمگینم مثل برگهای پاییزی که محکومند از شاخه جدا شوند
مثل چهرهء مادرم وقتی...!
غمگینم و انگار هیچ دستی نیست که مرا از غمهایم بگیرد
و انگار هیچ مرهمی نیست که بر زخم هایم آرامش بخشد.
و ...!
و « احساس میکنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد ».

