تبليغاتX
پاییز و دریا - مقصودهاي پوچ
من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت

در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم.

من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم

يک کلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم.

من زمقصدها پي مقصودهاي پوچ افتادم

تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم.

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت.

بهارم رفت.

عشقم مرد.

يارم رفت.

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط مهدی |